|
|
|
|
|
در حديث قدسي آمده است كه مي فرمايد:« يابن آدم و حقك علي اني احبك فبحقي عليك احبني» اي فرزند آدم به حق تو بر من سوگند كه من تو را دوست دارم، پس تو را به حق من بر تو سوگند مي دهم مرا دوست بدار به پيامبرش حضرت عيسي بن مريم علی نبينا و آله وعليه السلام فرمود:« يا عيسي كم اطيل النظر؟ و احسن الطلب؟ و القوم لايرجعون؟» اي عيسي تا كي چشم به راه باشم و پيگيري كنم و مردم به سوي من بازنگردند؟ ( به نقل از رساله لقاءالله(1) / بخش تازيانه ي سلوك/ ميرزا جواد ملكي تبريزي) .......... 1- يكي از بهترين اساتيدي كه داشتم اين كتاب رو به معرفي كردند و گفتند براي كسي كه مي خواد به سوي خدا مهاجرت كند اين كتاب تا مدتها مثل يك استاد خوب هدايتش مي كنه. نسخه هاي مختلفي ازين كتاب هست كه اگه بتونيد آن نسخه كه با ترجمه ، توضيح و اضافات سيد احمد فهري هست رو پيدا كنيد عاليه. لینکهای تقریبا مرتبط: اس ام اس هاي من براي خدا ، اس ام اس هميشگي خدا براي ما |
||
|
|
|
|
|
عن ابي عبد الله (ع) قال: قال رسول الله(ص) قال الله:
«ما تحبب الي عبدي بشيء احب الي مما افترضه عليه و انه ليتحبب الي بالنافله حتي احبه، فاذا احببته كنت سمعه الذي يسمع به و بصره الذي يبصر به و لسانه الذي ينطق به، و يده التي يبطش بها و رجله التي يمشي بها اذا دعاني اجبته و اذا سألني اعطيته؛ » از پيامبر(ص) روايت شد كه خداوند فرمود: اظهار دوستي نكرد بنده من به چيزي دوست داشتني تر از آنچه واجب كردم بر او، و او با نوافل به سوي محبت من مي آيد تا اينكه من نيز او را دوست بدارم. پس هنگامي كه او را دوست بدارم شنوايي او مي باشم آن گاه كه مي شنود و بينايي او مي باشم آن گاه كه مي بيند و زبان او مي باشم آن گاه كه سخن مي گويد و دست او مي باشم آن گاه كه ضربه مي زند و پاي او مي باشم آن گاه كه راه مي رود، هنگامي كه به درگاه من دعا كند اجابت مي كنم و اگر از من درخواست كند به او مي دهم» (ر.ك: المحاسن، احمد بن محمد بن خالد البرقي، ج 1، ص 291 و اصول كافي، كليني، ج 2، ص 352) |
||
|
|
|
|
|
اوصاف عاشقان حق يا أَحْمَدُ! لَيْسَ كُلُّ مَنْ قالَ أُحِبُّ اللهَ أَحَبَّنِي حَتّى يَأْخُذَ قُوتاً وَيَلْبِسَ دُوناً وَيَنامَ سُجُوداً وَيُطِيلَ قِياماً وَيَلْزِمَ صَمْتاً وَيَتَوَكَّلَ عَلَيَّ وَيَبْكِيَ كَثِيراً وَيَقِلَّ ضِحْكاً وَيُخالِفَ هَواهُ وَيَتَّخِذَ الْمَسْجِدَ بَيْتاً وَالْعِلْمَ صاحِباً وَالزُّهْدَ جَلِيساً وَالْعُلَماءَ أحِبّاءَ وَالْفُقَراءَ رُفَقاءَ وَيَطْلُبَ رِضايَ وَيَفِرَّ مِنَ الْعاصِينَ فِراراً وَيَشْغَلَ بِذِكْرِي اشْتِغالاً وَيُكْثِرَ التَّسْبِيحَ دائِماً وَيَكُونَ بِالْعَهْدِ صادِقاً وَبِالْوَعْدِ وافِياً وَيَكُونَ قَلْبُهُ طاهِراً وَفِي الصَّلاةِ ذاكِياً وَفِي الْفَرائِضِ مُجْتَهِداً وَفِيما عِنْدِي مِنَ الثَّوابِ راغِباً وَمِنْ عَذابِي راهِباً وَلاِحِبّائِي قَرِيباً وَجَلِيساً.
تأثير دنيا دوستى يا أحْمَدُ! لَوْ صَلَّى الْعَبْدُ صَلاةَ أهْلِ السَّماءِ وَالاْرْضِ وَصامَ صِيامَ أهْلِ السَّماءِ وَالاْرْضِ وَطَوى مِنَ الطَّعامِ مِثْلَ الْمَلائِكَةِ وَلَبِسَ لِباسَ الْغازِي ثُمَّ أرى فِي قَلْبِهِ مِنْ حُبِّ الدُّنْيا ذَرَّةً أوْ سُمْعَتِها أوْ رِياسَتِها أوْ حِلْيَتِها أوْ زِينَتِها لا يُجاوِرُنِي فِي دارِي وَلاَنْزَعَنَّ مِنْ قَلْبِهِ مَحَبَّتِي وَعَلَيْكَ سَلامِي وَمَحَبَّتِي (وَرَحْمَتِي) وَالْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعالَميِنَ. |
||
|
|
|
|
|
اوصاف عابدان واقعی يا أَحْمَدُ! هَلْ تَدْرِي مَتى يَكُونُ لِيَ الْعَبْدُ عابِداً؟قالَ: لا يا رَبِّ!قالَ: إذَا اجْتَمَعَ فِيهِ سَبْعُ خِصال.
عرض كرد: خير اى پروردگار من.
1 - تقوايى كه او را از محرّمات حفظ كند. |
||
|
|
|
|
|
وحدت در اراده و زبان يا أحْمَدُ! اِجْعَلْ هَمَّكَ هَمّاً واحِداً، فَاجْعَلْ لِسانَكَ لِساناً واحِداً وَاجْعَلْ بَدَنَكَ حَيّاً لا يَغْفُلُ أبَداً، مَنْ غَفَلَ لا أُبالِي بِأَيِّ واد هَلَكَ.
ضرورت استفاده از عقل يا أحْمَدُ! اِسْتَعْمِلْ عَقْلَكَ قَبْلَ أنْ يَذْهَبَ.
دليل برترى پيامبر اسلام بر ساير پيامبران يا أحْمَدُ! هَلْ تَدْرِي لاِيِّ شَيْء فَضَّلْتُكَ عَلى سائِرِ الاْنْبِياءِ؟قالَ: اَللّهُمَّ! لا.
آثار كم خورى و كم حرفى يا أحْمَدُ! إنَّ الْعَبْدَ إذا جاعَ بَطْنُهُ وَحَفِظَ لِسانَهُ عَلَّمْتُهُ الْحِكْمَةَ. لزوم حفظ زبان يا أحْمَدُ! لَيْسَ شَيْءٌ مِنَ الْعِبادَةِ أَحَبَّ إلَيَّ مِنَ الصَّمْتِ وَالصَّوْمِ.
|
||
|
|
|
|
|
پاداش طالبان رضاى حق فَمَنْ عَمِلَ بِرِضائِي أُلْزِمُهُ ثَلاثَ خِصال: أُعَرِّفُهُ شُكْراً لا يُخالِطُهُ الْجَهْلُ وَذِكْراً لا يُخالِطُهُ النِّسْيانُ وَمَحَبَّةً لا يُؤْثِرُ عَلى مَحَبَّتِي مَحَبَّةَ الَْمخْلُوقِينَ.
به او نحوه شكر گزارى را مى آموزم كه هرگز آميخته با جهل و نادانى نباشد.
|
||
|
|
|
|
|
يا أَحْمَدُ! هَلْ تَدْرِي أيُّ عَيْش أهْنَأُ وَأيُّ حَياة أبْقى؟قالَ: اَللّهُمَّ! لا.
|
||
|
|
|
|
|
توصيف بنده در وقت مرگ و پس از آن وإذا كانَ الْعَبْدُ فِي حالَةِ الْمَوْتِ يَقُومُ عَلى رَأْسِهِ مَلائِكَةٌ بِيَدِ كُلِّ مَلَك كَأْسٌ مِنْ ماءِ الْكَوْثَرِ وَكَأْسٌ مِنَ الْخَمْرِ يَسْقُونَ رُوحَهُ حَتّى تَذْهَبَ سَكْرَتُهُ وَمَرارَتُهُ وَيُبَشِّرُونَهُ بِالْبَشارَةِ الْعُظْمى وَيَقُولُونَ لَهُ: طِبْتَ وَطابَ مَثْواكَ إنَّكَ تَقْدِمُ عَلَى الْعَزِيزِ الْكَرِيمِ الْحَبِيبِ الْقَرِيبِ.
جواب مى دهد: خدايا! به عزّت و جلالت كه من نسبت به دنيا شناختى ندارم.
|
||
|
|
|
|
|
ارزش سكوت يا أحْمَدُ! عَلَيْكَ بِالصَّمْتِ فَإنَّ أعْمَرَ مَجْلِس قُلُوبُ الصّالِحِينَ وَالصّامِتِينَ وَإنَّ أخْرَبَ مَجْلِس قُلُوبُ المُتَكَلِّمِينَ بِما لا يَعْنِيهِمْ.
اجزاى عبادت و آثار روزه يا أحْمَدُ! إنَّ الْعِبادَةَ عَشْرَةُ أجْزاء.
فرمود: آغاز عبادت، روزه و سكوت است.
فرمود: روزه باعث پديد آمدن حكمت است و حكمت موجب شناخت و شناخت موجب يقين است، پس هرگاه كه بنده به مقام يقين رسيد، در بند سختى يا آسانى زندگى نيست.
|
||
|
|
|
|
|
پاداش زاهدان يا أحْمَدُ! هَلْ تَعْرِفُ ما لِلزّاهِدِينَ عِنْدِي؟قالَ: لا يا رَبِّ. اى احمد! آيا مى دانى كه پاداش زاهدان نزد من چيست؟ عرض كرد: خير، اى پروردگار من.
اوصاف زاهدان فَقالَ: يا رَبِّ! مَنْ هـؤُلاءِ الزّاهِدُونَ الَّذِينَ وَصَفْتَهُمْ؟قالَ: اَلزّاهِدُ هُوَ الَّذِي لَيْسَ لَهُ بَيْتٌ يَخْرَبُ فَيَغْتَمَّ لِخَرابِهِ وَلا لَهُ وَلَدٌ يَمُوتُ فَيَحْزُنَ لِمَوْتِهِ وَلا لَهُ شَيْءٌ يَذْهَبُ فَيَحْزُنَ لِذِهابِهِ وَلا يَعْرِفُهُ إنْسانٌ لِيَشْغَلَهُ عَنِ اللهِ طَرْفَةَ عَيْن وَلا لَهُ ثَوْبٌ لَيِّنٌ.
فرمود: زاهد آن كسى است كه خانه اى ندارد كه اگر خراب شد، غم بخورد.
زاهدان امّت پيامبر و بنى اسرائيل قالَ: يا رَبِّ! أيُّ الزُّهّادِ أكْثَرُ؟ زُهّادُ أُمَّتي أمْ زُهّادُ بَنِي إسْرائِيلَ؟قالَ: إِنَّ زُهّادَ بَنِي إسْرائِيلَ مِنْ زُهّادِ أُمَّتِكَ كَشَعْرَة سَوْداءَ فِي بَقَرَة بَيْضاءَ.
فرمود: مقدار زاهدان بنى اسرائيل در مقام مقايسه با زُهّاد امّت تو، به اندازه يك موى سياه در بدن يك گاو سفيد است.
فرمود: چون آنها پس از يقين، شك كردند و بعد از اقرار به حقيقت، آن را انكار كردند.
|
||
|
|
|
|
|
اوصاف اهل آخرت يا أحْمَدُ! إنَّ أهْلَ الْخَيْرِ وَأهْلَ الاْخِرَةِ رَقِيقَةٌ وُجُوهُهُمْ، كَثِيرٌ حَياؤُهُمْ، قَلِيلٌ حُمْقُهُمْ، كَثِيرٌ نَفْعُهُمْ قَلِيلٌ مَكْرُهُمْ، اَلنّاسُ مِنْهُمْ فِي راحَة وَأنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي تَعَب، كَلامُهُمْ مَوْزُونُ، مُحاسِبينَ لاِنْفُسِهِمْ، مُتْعِبِينَ لَها، تَنامُ أعْيُنُهُمْ وَلا تَنامُ قُلُوبُهُمْ.
كلامشان سنجيده است .
|
||
|
|
|
|
|
نکوهش دنیا و دنیا گرایان و صفات آنان يا أحْمَدُ! أبْغِضِ الدُّنْيا وَأهْلَها وَأحِبَّ الاْخِرَةَ وَأَهْلَها.
فرمود: اهل دنيا كسى است كه خوردن و خنديدن و خواب و غضبش زياد و رضايت او كم مى باشد.
فرمود: اى احمد! اهل دنيا عيب فراوان دارند. * نکوهش دنیا و اهل دنیا و دوستداران دنیا ، نکوهش کسانی است که محور افکار، اندیشه ها، گفتار و نگرشهایشان را امور دنیا تشکیل می دهد. توجه و تعلق خاطرشان به لذها و نعمت های دنیاست و به آخرت نمی اندیشند و جهان آخرت برای آ«ها جاذبه ای ندارد. ** اینکه در برخی از روایات وارد شده که دشمن اهل دنیا باشید، نباید پنداشت که با هرکس که به برخی از ویژگی های دنیاپرستان متصف گردیده دشمنی بورزیم، ولو او شیعه و مسلمان باشد. مثلا اگر دیدیم کسی پرخور است، با او دشمنی بورزیم! نباید با مومن دشمن بود، حتی اگر گناهکار باشد، بلکه باید عمل ناشایست او را دشمن داشت. در روایتی وارد شده است که وقتی خدا کسی را دوست بدارد هرگز با او دشمنی نمی کند و اگر کار ناشایستی از او سر بزند تنها آن کار بد را دشمن می دارد . در مقابل خداوند با کافر دشمن است و حتی اگر هزاران کار نیک نیز انجام دهد با خودش دشمن است وای کارش را نیک می شمارد. پس از دیدگاه اسلام قوام انسان ، به ایمان و کفر است. (راهیان کوی دوست/ شرح حدیث معراج/ آیت الله محمد تقی مصباح یزدی) |
||
|
|
|
|
|
عدم تبعیت از خواهشهای نفسانی و دلایل آن يا أحْمَدُ! لا تَزَيَّنْ بِلَبْسِ اللِّباسِ وَطِيبِ الطَّعامِ وَلِينِ الْوَطاءِ. اى احمد! با لباس جذّاب و غذاى لذيذ و بستر نرم، خود آرايى مكن چرا كه نفس*، خاستگاه هر بدى و رفيق هر نادرستى است.
*نفس در علم اخلاق و روایات عاملی است که انسان را تنزل می دهد و ویژگی های پست و ضد ارزش ها را در او جای می دهد . و در مقابل گرایش هایی که موجب تعالی انسان می شود ، برخاسته از عاملی ست به نام عقل که روح را پرواز می دهد و به خدا نزدیک می کند . (راهیان کوی دوست/ شرح حدیث معراج/ آیت الله محمد تقی مصباح یزدی)
|
||
|
|
|
|
|
لزوم دوستی و محبت به فقرا و مستمندان و ذکر اوصاف آنان يا أحْمَدُ! إنَّ الَْمحَبَّةَ للهِِ هِيَ الَْمحَبَّةُ لِلْفُقَراءِ وَالْتَقَرُّبُ إلَيْهِمْ.
فرمود: آنانكه به كم، راضى و بر گرسنگى، صابر و در نعمت، شاكر هستند; از گرسنگى و تشنگى خود شكايتى ندارند و هرگز دروغ بر زبان خود جارى نمى كنند و نسبت به پروردگارشان غضب نمى نمايند و براى چيزى كه از دستشان رفت، غمگين نيستند و نسبت به چيزى كه به دست مى آورند، فرحناك و شادمان نمى باشند. اى احمد! محبّت من در گرو محبّت فقرا است، پس به آنها نزديك شو و همنشينى با آنان را اختيار كن و از ثروتمندان و مجلسشان فاصله بگير، چراكه فقرا دوستان من هستند. * *در این جا این سوال مطرح می گردد که چرا خداوند این قدر روی محبت به فقرا تکیه دارد با اینکه مسلما در بین فقرا انسان های ناشایست و بد یافت می شود و نیز در بین ثروتمندان انسان های پاک و شایسته یافت می شود؟ در جواب باید گفت محبت به هر فقیری چنین امتیاز و مزیتی ندارد و محبت به فقیرانی محبت به خداست که آن ویژگی ها را داشته باشد و بدیهی ست که اگر ثروتمندی بدانها متصف گردد محبت به او نیز محبت به خداست. اینکه چرا خداوند روی فقرا تکیه فرمود بدین جهت است که اغنیا بیشتر در معرض فساد و انحراف و طغیان قرار می گیرند و عوامل دور شدن از خدا در آنها بیشتر است. از آنجا که خداوند انسان های افتاده و متواضع را دوست دارد و اکثر اغنیا به کبر و خودپسندی مبتلایند می توان گفت اکثر انسان های خوب در بین فقرا هستند لذا خداوند فرمود فقرا را دوست بدار جز کسانی که به کفر و عصیان و لجاجت مبتلایند و اگر می فرمود اغنیا را دوست بدار جز بدان آنها، تخصیص اکثر لازم می آمد. از طرف دیگر گرچه ممکن است غنی، مومن و شایسته باشد ، ولی محبت ما به او ، (معمولا) فقط برای خدا و به جهت صفات شایسته او نیست و جهات دیگری در دوستی ما دخالت دارد . پس تکیه روی دوستی فقرا بدین جهت است که آنها بیشتر با خدا ارتباط دارند و از طرف دیگر دوستی و محبت به مومنان غنی معمولا خالص نیست و با شائبه ها و انگیزه های مادی همراه است و خداوند محبتی که خالصانه نباشد نمی پسندد. (راهیان کوی دوست/ شرح حدیث معراج/ آیت الله محمد تقی مصباح یزدی. با اندکی تصرف و تخلیص ) |
||
|
|
|
|
|
اوصاف و مقام اولياى خداوند يا أحْمَدُ! إنَّ فِي الْجَنَّةِ قَصْراً مِنْ لُؤْلُؤ فَوْقَ لُؤْلُؤ وَدُرَّة فَوْقَ دُرَّة لَيْسَ فِيها قَصْمٌ وَلا وَصْلٌ، فِيهَا الْخَواصُّ، أنْظُرُ إلَيْهِمْ كُلَّ يَوْم سَبْعِينَ مَرَّةً فَأُكَلِّمَهُمْ كُلَّما نَظَرْتُ إلَيْهِمْ، وَأزِيدُ فِي مُلْكِهِمْ سَبْعِينَ ضِعْفاً وَإذا تَلَذَّذَ أهْلُ الْجَنَّةِ بِالطَّعامِ وَالشَّرابِ تَلَذَّذُوا أُولـئِكَ بِذِكْرِي وَكَلامِي وَحَدِيثِي.
فرمود: زندانيانى هستند كه زبانهاى خود را از حرفهاى غير ضرورى و شكمهاى خود را از غذاى غير لازم، محفوظ و حبس كرده اند. *کسانی که در آخرت به طعام و شراب بهشتی و لذائذ دیگر توجهی ندارند، در دنیا نیز بدان ها توجهی نداشتند وگرنه چنان که در دنیا به خوردنی ها و نوشیدنی ها علاقه می داشتند در آخرت نیز به خوردنی ها و نوشیدنی های بهشتی علاقه مند می بودند، چرا که خواسته ی انسان در آخرت به مثابه خواسته ی دنیوی اوست. کسانی همچون انبیا که در آخرت لذتشان در سخن گفتن با خداست، در دنیا دل به نعمتهای حلال هم نمی بستند، چرا که به دنبال لذت بزرگتری بودند و طعام و غذای روحشان از توجهات الهی تامین می گشت. مومنینی که دوست داشتند با خدا سخن بگویند و به این کار عشق می ورزیدند و از سخن گفتن بیهوده گریزان بودند در آخرت به آرزوی خود می رسند. آنها اگر سخن می گویند برای این است که خداپسندانه ست و اگر غذا تناول می کنند به جهت خوشمزه بودنش نیست بلکه از آن جهت است که مرضی خداست و با آن توان می یابند به اطاعت و عبادت خدا بپردازند. (راهیان کوی دوست/ شرح حدیث معراج/ آیت الله محمد تقی مصباح یزدی) |
||
|
|
|
|
|
تعجّب از سه گروه يا أحْمَدُ! عَجِبْتُ مِنْ ثَلاثَةِ عَبِيد; عَبْد دَخَلَ فِي الصَّلاةِ وَهُوَ يَعْلَمُ إلى مَنْ يَرْفَعُ يَدَيْهِ وَقُدّامَ مَنْ هُوَ وَهُوَ يَنعَسُ.
بنده اى كه به نماز ايستاده و مى داند كه دستهاى خودرا به جانب چه كسى دراز كرده و در پيشگاه چه كسى ايستاده و در عين حال خواب آلود است.
|
||
|
|
|
|
|
گرسنگى و سكوت، خلوت و سجود يا أحْمَد! لَوْ ذُقْتَ حَلاوَةَ الْجُوعِ وَالصَّمْتِ وَالخَلْوَةِ وَما وَرِثُوا مِنْها.
عرض كرد: خداوندا! گرسنگى چه اثراتى دارد؟ فرمود: حكمت، حفظ قلب، تقرّب به من، حزن هميشگى*، كم خرج بودن بين مردم، حق گويى، بى اعتنايى به سختى يا آسانى زندگى.
*در روایات فراوانی از حزن و نیز افراد محزون تعریف و تمجید شده و این سخن بدان معنا نیست که انسان پیوسته عبوس و خشن باشد بلکه منظور حالتی ست در برابر سرمستی و نشاط و شادی بی مورد و بی حد که از صفات منحط حیوانی است. البته ممکن است حزن در امور مادی و عقب ماندن از دنیا داران در مسابقه ثروت اندوزی رخ دهد که به هیچ وجه ممدوح نیست بلکه حزنی که در برابر شادی بی حد و مستی غافلانه قرار گیرد شایسته ی مدح است. مومن از اینکه مقداری از عمرش صرف امور ارزشمند و لازم نگردیده و یا لااقل در مباحات مصروف شده محزون است؛ زیرا از سرمایه اش کاسته شده و سودی در این تجارت نصیبش نگشته است. (راهیان کوی دوست/ شرح حدیث معراج/ آیت الله محمد تقی مصباح یزدی)
|
||
|
|
|
|
|
دورى از خوى بچگانه يا أحْمَدُ! اِحْذَرْ أنْ تَكُونَ مِثْلَ الصَّبِيِّ إذا نَظَرَ إلَى الاْخْضَرِ وَالاْصْفَرِ أحَبَّهُ وَإذا أُعْطِيَ شَيْئاً مِنَ الْحُلْوِ وَالْحامِضِ اِغْتَرَّ بِهِ. عوامل تقرب به پروردگار فَقالَ: يارَبِّ! دُلَّنِي عَلى عَمَل أتَقَرَّبُ بِهِ إِلَيْكَ.
خداوند فرمود: شب خود را روز و روز خود را شب قرار بده.
فرمود: خوابت را نماز و غذايت را گرسنگى قرار بده. زبانش را در كام بپيچد و حرف نزند مگر آنكه آن سخن براى او مفيد و ثمر بخش باشد. * ستایش گرسنگی در روایات به معنای مطلوب بودن تحمل رنج گرسنگی بطور مطلق نیست بلکه مراد توجه دادن انسان ها به هموانع پرواز روح آدمی و آنچه مزاحم فعالیت های روحی ست. بنابراین انسان نه آن قدر گرسنگی بکشد که از رنج آن نتواند کار کند و نه آن قدر پرخوری کند که مانع فعالیت های او گردد به تعبیر علامه طباطبایی قدس سره منظور از جوع در این گونه روایات سبک بودن شکم - در مقابل پرخوری – است نه اینکه مقصود گرسنگی باشد. (راهیان کوی دوست/ شرح حدیث معراج/ آیت الله محمد تقی مصباح یزدی)
|
||
|
|
|
|
|
پارساترين مردمان يا أحْمَدُ! إنْ أحْبَبْتَ أنْ تَكُونَ أوْرَعَ النّاسِ فَازْهَدْ فِي الدُّنْيا وَارْغَبْ فِي الاْخِرَةِ.
خداوند فرمود: از خوراك و آشاميدنى و پوشاك دنيا به اندازه خيلى كم (دو كف دست) استفاده كن و براى فردا چيزى ذخيره مكن و همواره به ياد من باش.
خداوند فرمود: با دورى از مردم* و كينه نسبت به ترش و شيرين و خالى نگهداشتن شكم و خانه از دنيا. * تعبیر « بِالْخَلْوَةِ عَنِ النّاسِ » به معنای دوری گزیدن از مردمی ست که معاشرت با آنها موجب غفلت از یاد خدا می شود. (راهیان کوی دوست/ شرح حدیث معراج/ آیت الله محمد تقی مصباح یزدی)
|
||
|
|
|
|
|
شايستگان محبّت خداوند يا مُحَمَّدُ! وَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَحابِّينَ فِيَّ ، وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَواصِلِينَ فِيَّ وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيَّ ، وَلَيْسَ لَِمحَبَّتِي عَلَمٌ وَلا نِهايَةٌ ، وَكُلَّما رَفَعْتُ لَهُمْ عَلَماً وَضَعْتُ لَهُمْ عَلَماً.
|
||
|
|
|
|
|
حدیث معراج چونان تمامی احادیث قدسی سرشار از نور و زیبایی است این حدیث در کتابی با عنوان حدیث معراج با تالیف سید محمد رضا غیاثی کرمانی در سایت تعلیمات اسلامی واشینگتن آورده شده که من سعی می کنم ازین کتاب و کتب دیگر درین رابطه برای نوشتن این حدیث در وبلاگ احادیث و روایات استفاده کنم.
و اما «معراج»، از حوادث بزرگى است كه در دفتر زندگى پر افتخار پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) به ثبت رسيده است.
تابستان 1376 سيد محمدرضا غياثى كرمانى حدیث معراج قسمت اول (برترین اعمال) برترين اعمال رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنيِنَ عَلَيْهِ السَّلامُ: إنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ سَألَ رَبَّهُ فِي لَيْلَةِ الْمِعْراجِ فَقالَ: يا رَبِّ! أيُّ الاْعْمالِ أفْضَلُ؟فَقالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: لَيْسَ شَيْءٌ عِنْدِي أفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَيَّ وَالرِّضا بِما قَسَمْتُ.
|
||